از آن روز به بعد کلوین دائم مشغول کتاب خواندن بود و به هیچ کار دیگری فکر نمیکرد؛ خوابهای کلوین همرنگ و بوی داستانها و افسانههای جذاب کتابها را گرفته بود؛ سارهای دیگر به خاطر کتاب خواندن زیاد، حسابی سربهسرش میگذاشتند اما اصلاً برایش اهمیتی نداشت. فصل کوچ فرا رسیده بود و سارها ناچار بودند به سرزمینهای گرمتر مهاجرت کنند؛ اما کلوین فقط کتاب خوانده بود و یادش رفته بود در کنار بقیه، پرواز را تمرین کند.

برچسب:
نویسنده: حامد پاکدل